تبليغاتX

........ .... غم نامه پاییز
شعر و مطالب عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط غم نامه | 

 

 

تقدیم به شما که عشقتان صفاست .

مهرتان وفاست در روزگاری که محبت کیمیاست.

تقدیم به شما که بهترین بهترین هستی.

تقدیم به شما که این روزگار تلخ

هیچ رد پایی بر روی چهره ات جا نگذاشته.

تقدیم به تو که هیچ کسی نیستی

جز دوسته خوبه من

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست

حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست

من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم

افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

زندگي دفتري از خاطرهاست ...

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست ،

يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

ما همه همسفريم

زندگی عشق است عشق افسانه نیست

آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست

عشق آن نیست که کنارش باشی

عشق آن است که به یادش باشی

سعي كن تنها باشي:

زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.

بگذار عظمت عشق را درك نكني:

زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد.

بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد:

زيرا اگر عشقي در آن منزل كند

به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.

اما اگر عاشق شدي:

سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.

زيبــــــاترين سخني که شنيدم

سکوت دوست داشتني توبود.

زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.

زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .

زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .

زيباترين اعترافم عشق توبود .

به هركه دل بستم به اوانديشه اش ياري نبود

بين ما جز قلب سنگش هيچ ديواري نبود

زخمها خوردم ز دست نارفيقان بارها

هيچ زخمي همچو زخم عشق تو كاري نبود

 

دلم سخت گرفته است ...

مي دانم پشت پنجره ايستاده اي ....

صدايم کن... صدايم کن ....

در لحظه اي فرو خواهم ريخت ....

صدايم کن ....

دلم سخت گرفته است ....

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي..

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد

دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد

به دنبال كسي هستم كه گر گويم

غم خود را كه با سوز و غم ودردم

به هر جا هم نوا باشد

به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد

نه دنيا و نه زر خواهد

نه طالب بر هوي باش

كاش مي‌شد دستهايم را پر از معناي نگاهت مي‌كردم

و بر گردنت مي‌آويختم

تا اين احساس براي هميشه در تو بماند

بازي روزگار را مي فهمم !!!

من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ...

و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم

ترس تموم وجودمو برداشت که شايد

منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم!

سريع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتي که مي بينم خودم مرداب شدم

دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم

و حالا مي فهمم ... گل نيلوفر مغرور نيست

اون خودشو وقف مرداب کرده...

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت...

روز دوم الکي الکي چشمهام به چشم تو افتاد...

روز سوم...هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم...

ماه بعد... شانسي به دلم نشستي

وحالا سالهاست يواشکي دوست دارم.

من کلبه ی خوشبختی تو را

روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد

وقشنگترین لحظه هایم رابه پای

ساده ترین دقایقت خواهم ریخت

تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند

 

اگه می دونستی قطره ی بارون

وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "

اگه می دونستی یه بندر

وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "

اگه می دونستی درخت کاج

وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "

اگه می دونستی که رفتنت

چه آتشی بر جانم کشید

این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

تا باد هست خواهم لرزيد

و تا عشق هست خواهم وزيد

تا نگاه هست خواهم ديد

تا پگاه هست خواهم روييد

تا راز است ، خواهم جست

تا ريا هست خواهم شست

تا هستي است ،‌خواهم زيست

و تا مرگ هست ، خواهم خنديد

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت

نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم

امید ها در دلت زنده کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا شاید

بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم

دستانت را در دستانم بگذار

تا حداقل بتوانم همراهت باشم

دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره

احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم

آرامش را در تو زنده کنم

 

دل من باز گريست،

قلب من باز ترك خورد و شكست،

باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم

كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،

و از اين عشق گذر خواهي كرد،

ونخواهي فهميد،

بي تو اين باغ پر از پاييز است

زندگي تفسير سه کلمه است :

خنديدن ... بخشيدن ... و فراموش کردن ...

پس... بخند ... ببخش ... و فراموش کن

رنگین کمان پاداش کسی است که

تا آخرین قطره زیر باران می ماند

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند

از هر صدایی بلند تر خواهد بود

تو مي روي و من فقط نگاهت مي كنم،

تعجب نكن كه چرا گريه نميكنم،

بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم

اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقي است

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهائيم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

زندگي سه چيز است:

اشكي كه پاك مي شود،

لبخندي كه محو مي شود،

يادي كه مي ماند

به چشمي اعتماد کن که

به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ،

به دلي دل بسپار که

جاي خالي برايت داشته باشد

و دستي را بپذير که

باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

زندگي سخت نيست ما سخت ميکنيم.

دلها تنگ نيست ما تنگش مي کنيم.

عشق قشنگ نيست ما رنگش مي کنيم.

دله هيچکس بد نيست ما سنگش مي کنيم.

 

love

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست

که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني

اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که

نمي خواي از دستش بدي.

عشق مثل آب مي مونه که مي توني

توي دستت قايمش کني...

آخرش يه روز دستت رو باز مي کني مي بيني نيست

قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي...

اما دستت پر از خاطره است

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم .

ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .

ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .

ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت :

اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم

ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...

اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

زندگي چيزيست شبيه يک حباب...

عشق آباديه زيبايي در سراب...

فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...

کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد!

اگر اميد و بهانه اي دارم براي زنده ماندن

قسم به نامت كه تويي آن بهانه من

خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود

آيا قبولش مي كني اين خانه ويرانه را ؟؟؟

هرگز فراموش نکن که من عاشق ترين بودم...

و دوستت داشتم بيشتر از جانم،

من ماندني ترينم و ثابت قدم ترين ...

اين را به ياد بسپار و از اين حقيقت محض نگريز

آري نازنين ، هر گلي يك بويي دارد...

بيکرانه ي زندگي دو چيز افسونم مي کند

آبي آسمان که مي بينم و مي دانم که نيست

و خدا که نميبينم و مي دانم که هست :

گويند غروب جائيست كه آسمان زمين را مي بوسد

من امشب براي تو غروب مي كنم

كجايي اي آسمان من...

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟

لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده

تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط غم نامه | 

 

انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط غم نامه | 

love me

 

زندگی شهد گل است زنبور زمان می خوردش

 و آنچه از آن باقی می ماند عسل خاطره است.

 

 

عشق و سد مثل هم اند:

اگر بگذاري ترك كوچكي ايجاد شود كه فقط باريكه

 آبي ازآن بگذرد،اندك اندك تمام ديوار فرو مي ريزد

و لحظه اي مي رسد كه ديگر هيچ كس

 نمي تواند جلو جريان آب را بگيرد.

 

 

ديروز واست ۱۰ تا شاخه گل فرستادم

 ۹ تا طبيعی يکی مصنوعی

 يه تيکه کاغذ روش گذاشتم روش نوشتم 

 تا تموم گلها پژمرده نشه دوست دارم .

 

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني

 

 پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني

 

 چون اولين چيزي که مي شکنه دنياي خودته

 

 

 

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ،

 

 عاقبت برعشق من خنديد و رفت ،

 

 اشك درچشمان سردم حلقه زد ،

 

 بي مروت گريه ام را ديد و رفت

 

 

 

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره

 

 تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني

 

اگه نگات کرد عاشقته .

 

 اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره .

 

 اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر

 

 بدون بدونه تو ميميره

 

 و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

 

 

عشق را پاياني نيست...

 به روزي نخواهيم رسيد كه پاياني باشد بر عشق ...

 عشق آغازي هم نداشت... از همان ابتدا بود و هست

 

 

ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم

 بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم

 آشنا با همه پنجره هاي شهرم

 چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم

 

 

زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است

 که درگرماي تابستان يخ مي فروخت

چند ساعتي گذشت

 رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد:

خريدند تمام شد؟

 يخ فروش دردمندانه گفت:

نخريدند وتمام شد .

 

 

نفس مي کشيم به حکم تقدير

 مي مانيم به فرمان سرنوشت.

مي جوييم به تدبير انديشه و مي خواهيم به خواهش دل

 

 

اگر بوديم يا نبوديم ،کسی کشت ما را

 غم بی همنفسی تا که رفتيم،

 همه يار شدند ما که خفتيم،

 همه بيدار شدند قدر آيينه بدانيد چو هست

 نه آن وقت که افتاد و شکست

 

 

ببخشید اگه تو مسیر جاده خسته کردم لحظه هاتو

 آخر جاده رسید ، خسته نباشی

 ببخشید اگه آفتابی نبودم توی خاکستری باور و تردید بی گناهم

  از دیار خیس بارانم نه از دیار خورشید

 ببخشید ،ببخشید ،ببخشید

 

 

دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري

 تورادوست نمي دارد.

 کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسید .....

 و اين رنج است .

 

 

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را

 بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛

 به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها

 از شکستن قلب ستارگان است

 

 

می شه دوست داشت ...

آنقدر دوست داشت که اشکهات بريزه

 اما زبونت به حرف نياد ...

می شه دوست داشت ...

 آنقدر دوست داشت که موندن رو با خوار شدن

 به همه چيز ترجيح داد ...

 

 

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست

 آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

 

 

نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم

 چه غمگینم چه تنهایم

 تو را هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم

 بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم

 ولی با تو به افلاکم

 بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل

 سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟

 

 

هي فلاني...؟ ...مي داني؟... مي گويند

 رسم زندگي چنين است!!!!!!!

 می آیند..... می مانند..... عادتت می دهند..... و می روند...

 وتو در خود می مانی .... و تو تنها می مانی

راستی نگفتی رسم تو نيز چنين است؟

 مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟

 

 

ندانم از من خسته جگر چه می​خواهی

دلم به غمزه ربودی دگر چه می​خواهی

اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی

ز روزگار من آشفته​تر چه می​خواهی

 

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري

 ببيني و هزار بار در خودت بشکني

 و آن وقت آرام زير لبت بگويي:

 گل من باغچه ي نو مبارک

 

 

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟!

 گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

 خنده اي کرد و دل ز دستانم ربود

 تا به خود باز آمدم او رفته بود

 دل ز دستش روي خاک افتاده بود

 جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

آه که با چه دلهره اي آن سيب را از باغ همسايه چيدم

 باغبان از پي من تند دويد غضب آلود به من کرد نگاه

 و سيب را در دست تو ديد

 سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي 

 هنوز هم صداي خش خش گامهايت نعره زنان درگوشم

 مي دهد آزارم افسوس که چرا

 کلبه کوچک ما سيب نداشت

 

 

يك ستاره يك شعر يك دل يك سيب

 و طرحي از تو همه ي اندوخته ي من همين است

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط غم نامه | 

غم نامه پاییز

 

جمله های رمانتیک

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر

 لااقل نگاهي به پشت سرت کن

 شايد کسي در پي تو مي دود

 و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند

 و تو... هيچ وقت او را نديده اي

 

 

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم

  باورم نمي شد . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

 

هرگاه دلت هوایم را کرد

 به آسمان بنگر و ستارگان را ببین

 که همچون دل من در هوایت می تپند

 

 

كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت

 كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت

كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

 با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت

 كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان

 داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت

 كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود

 كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

 

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم

 و عطر مهربانيت در تمام وجودم است

 عزيزم محبت را در پاکي نگاهت

 و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم

 وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

 

 

يافتن دوستان خوب سخت است

 سخت تر از آن ترک آنهاست

 فراموش کردنشان غير ممکن است

 

 

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد

 به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

 

 

بی احساس ترین کلمه :بی تفاوتی است مراقب آن باش

 دوستانه ترین کلمه :رفاقت است از آن سوءاستفاده نکن

 زیباترین کلمه :راستی است با آن رو راست باش

 زشت ترین کلمه :دورویی است یک رنگ باش

 

 

عشق آن نيست که به هم خيره شويم!

 عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم

 

 

اگه شدم عاشق تو نذار كه بي تاب بمونم

لالايي شبام تويي نذار كه بي خواب بمونم

دارم برات شعر مي خونم شايد به يادم بموني

فقط يه چيز ازت مي خوام هميشه عاشق بموني

 

 

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه

 نمي تواني او را ببخشي

 بدان كه اشكال در كوچكي روح توست نه در بزرگي گناه او

 

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه

 گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟

گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد و هيچي نگفت

پسره بغلش کرد وگفت:

تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي

تورودوست ندارم چون عاشقتم

 اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

 

عزیز جان من: من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

 یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

 از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است بی تو بودنم

 هرگز گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم عاشقانه میمیرم 

 

 

 می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني

 مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني

 مي رسد كه تنها در كنار قبر من

 شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 

 

دلتنگی هایم را باد به تمسخر می گیرد

 و پاییز با رنگ زرد بر آن طعنه می زند

 چه کنم که دلم از غربت خیس جاده ها می گیرد

 و ترانه های زخمی سینه ام می شکافد

چه کنم که در خلوت تنهاییم هر شب

 دلم یکریز می شکند و ابر بهاری

 یک لحظه آرام و قرار ندارد

 چه کنم که دریای دلم طوفانی است

 

 

 

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن

 اگر خداحافظي در راه است سلام نكن

 اگر دستي را گرفتي رهايش نكن

 دفتري که بسته شد ديگه بازش نکن

 قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکن

 

 

نسيم دلنواز و روح انگيز عشق را

 تا آخرين لحظه حيات  در دل نگه ميدارم

 تا در آن لحظه هم عاشق باشم

 و در آخرين برگ خداحافظي ام مي نگارم

عشق برايم يك عادت بود،


يك حاجت بود كه من ازمعبودم گرفتم و به محبوبم هديه كردم

 

 

زندگي گل زردى است بنام غم

  رنگ سرخيست بنام عشق

  فرياد بلنديست بنام آه

  مرواريد غلطانيست بنام اشك

  آينه ايست بنام دل

اشکيست که خشک مي شود

  لبخنديست که محو مي شود

 و ياديست که در عالمه فراموشي مي ماند

 

 

تو در من آن تب گرمي كه آبم مي كند كم كم

 نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم

 منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ

 كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم

 

 


اگر بهترین دوستم نیستی پس لااقل بهترین دشمنم باش

 اگر غمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش

 هر چه هستی همیشه بهترین باش

 چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماند

 پس لااقل در بدترین خاطره هایم بهترین باش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 4:50 قبل از ظهر  توسط غم نامه | 

love

 

سلام ای دوست

با تو صحبتی دارم

دلت را مثل خانه ای بساز بزرگ و زیبا

چند اتاق بزرگ جهت پذیرایی عطر گلهای یاس

شومینه ای جهت گرم کردن خون عشق

حیاطی به وسعت سخاوت با گلهای گذشت

ارتفاع این خانه را تا اوج فلک درست کن

و سعی کن که هیچگاه

زنگ این خانه را قطع نکنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط غم نامه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن چنان رنجی که دنیا

بر دل ما می کند

بر دل هر کس کند

او ترک دنیا می کند

هر روز می گوییم که

فردا ترک دنیا می کنیم

چون به فردا می رسیم

امروز و فردا می کنیم.

لطفا" در مورد مطالب وبلاگ نظر بدین

پیوندهای روزانه
دنیای رایانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
آرشیو موضوعی
جمله های زیبا و عاشقانه
شعر های عاشقانه
حرفهای نا تمام
عاشقانه
غم نامه
حرف دل
فصل پاییز
حکایت
جملات زیبا و رمانتیک
آوای دل
گذشته ها گذشته
رسوایم مکن
صبوری
سایه
داستانهای کوتاه عاشقانه
شعر
پیوندها
دلم برات تنگ می شه
برکه مهتاب
شبهای عاشقی
دل سوخته
تولد یک مرگ
بیا بریم کنار دریا
غوغای عشق در دفتر عشق
بارون بهاری
شب تنهایی
عاشقانه ها
اولین وبلاگم
خلوت کبوتر خسته
رمضان ماه مهربان
از روی پلک شب
یا تو یا هیچ کس
پرسه های پاییزی
از روی پلک شب
پرستوی افق
دختری پر از احساس
ربکا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

غم نامه پاییز